هرگز این صورت کند صورتگری
کلیات سعدی — غزلیات
هرگز این صورت کند صورتگری؟یا چنین شاهد بود در کشوری؟
سرو رفتاری صنوبر قامتیماه رخساری ملائک منظری
میرود وز خویشتن بینی که هستدر نمیآید بچشمش دیگری
صد هزارش دست خاطر در رکابپادشاهی میرود با لشکری
عارضش باغی دهانش غنچهٔبل بهشتی در میانش کوثری
ماهرویا مهربانی پیشه کنخوبروئی را بباید زیوری
بیتو در هر گوشه پائی در گلستوز تو در هر خانه دستی بر سری
چون همایم سایهٔ بر سر فکنتا در اقبالت شوم نیک اختری
در خداوندی چه نقصان آیدشگر خداوندی بپرسد چاکری؟
مصلحت بودی شکایت گفتنمگر بغیر از خصم بودی داوری
سعدیا داروی تلخ از دست دوستبه که شیرینی ز دست دیگری
خاکی از مردم بماند در جهانوز وجود عاشقان خاکستری
Comments
Loading comments…