هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
کلیات سعدی — غزلیات
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالیالّا بر آن که دارد با دلبری وصالی
دانی کدام دولت در وصف مینیاید؟چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی
خرم تنی که محبوب از در فرازش آیدچون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی
همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینهبا هم گرفته انسی وز دیگران ملالی
دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد؟کو را نبوده باشد در عمر خویش حالی
بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالشوز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی
اول که گوی بردی من بودمی بدانشگر سودمند بودی بیدولت احتیالی
سال وصال با او یکروز بود گوئیو اکنون در انتظارش روزی بقدر سالی
ایام را بماهی یکشب هلال باشدوآن ماه دلستان را هر ابروئی هلالی
صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفیسعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی
Comments
Loading comments…