هر شبی با دلی و صد زاری
کلیات سعدی — غزلیات
هر شبی با دلیّ و صد زاریمنم و آب چشم و بیداری
بنماندست آب در جگرمبس که چشمم کند گهرباری
دل تو از کجا و غم ز کجا؟تو چه دانی که چیست غمخواری؟
آگه از حال من شوی آنگاهکه چو من یک شبی بروز آری
گفتهٔ جان بیار و عشق ببرچشم بد دور ازین کله داری
بار عشق تو بر دلم خوش بودهجر خوشتر کنون بسرداری
مردمی کن مجوی آزارمکه نه کاریست مردم آزاری
سعدی از دست تو نخواهد شدگر کشی ور معاف میداری
Comments
Loading comments…