هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود

کلیات سعدی — غزلیات

هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شودتا منتهای کار من از عشق چون شود

دل برقرار نیست که گویم نصیحتیاز راه عقل و معرفتش رهنمون شود

یار، آن حریف نیست که از در درآیدمعشق آن حدیث نیست که از دل برون شود

فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیستور کوه محنتم بمثل بیستون شود

ساکن نمیشود نفسی آب چشم منسیماب طرفه نبود اگر بیسکون شود

دم درکش از ملامتم ایدوست زینهارکاین درد عاشقی بملامت فزون شود

جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کردتا زعفران چهرهٔ من لاله‌گون شود

دیوار دل بسنگ تعنت خراب گشترخت سرای عقل بیغما کنون شود

چون دور عارض تو برانداخت رسم عقلترسم که عشق در سر سعدی جنون شود

Comments

Loading comments…