هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
کلیات سعدی — غزلیات
هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذریبار دوم ز بار نخستین نکوتری
انصاف میدهم که لطیفان و دلبرانبسیار دیدهام نه بدین لطف و دلبری
زنار بود هرچه همه عمر داشتمالا کمر که پیش تو بستم بچاکری
از شرم چون تو آدمیان در میان خلقانصاف میدهد که نهان میشود پری
شمشیر اختیار ترا سر نهادهامدانم که گر تنم بکشی جان بپروری
جز صورتت در آینه کس را نمیرسدبا صورت بدیع تو کردن برابری
ای مدعی گر آنچه مرا شد ترا شودبر حال من ببخشی و حالت بیاوری
صید اوفتاد و پای مسافر بگل بماندهیچ افتدت که بر سر افتاده بگذری؟
صبری که بود مایهٔ سعدی دگر نماندسختی مکن که کیسه بپرداخت مشتری
از شرم چون تو آدمئی در میان خلقانصاف میدهم که نهان میشود پری
Comments
Loading comments…