هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
کلیات سعدی — غزلیات
هر که بخویشتن رود ره نبرد بسوی اوبینش ما نیاورد طاقت حسن روی او
باغ بنفشه و سمن بوی ندارد ای صباغالیهٔ بساز از آن طرهٔ مشکبوی او
هر کس از او بقدر خویش آرزوئی همیکنندهمت ما نمیکند زو بجز آرزوی او
من بکمند او درم او بمراد خویشتنگر نرود بطبع من من بروم بخوی او
دفع زبان خصم را تا نشوند مطلعدیده بسوی دیگری دارم و دل بسوی او
دامن من بدست او روز قیامت اوفتدعمر بنقد میرود در سر گفتگوی او
سعدی اگر برآیدت پای بسنگ دم مزنروز نخست گفتمت سر نبری ز کوی او
Comments
Loading comments…