هر که را باغچهای هست به بستان نرود
کلیات سعدی — غزلیات
هر که را باغچهٔ هست ببستان نرودهر که مجموع نشستست پریشان نرود
آنکه در دامنش آویخته باشد خاریهرگزش گوشهٔ خاطر بگلستان نرود
سفر قبله درازست و مجاور با دوستروی در قبلهٔ معنی ببیابان نرود
گر بیارند کلید همه درهای بهشتجان عاشق بتماشاگه رضوان نرود
گر سرت مست کند بوی حقیقت روزیاندرونت بگل و لاله و ریحان نرود
هر که دانست که منزلگه معشوق کجاستمدعی باشد اگر بر سر پیکان نرود
صفت عاشق صادق بدرستی آنستکه گرش سر برود از سر پیمان نرود
بنصیحتگر دلشیفته میباید گفتبرو ایخواجه که ایندرد بدرمان نرود
بملامت نبرند از دل ما صورت عشقنقش بر سنگ نبشتست بطوفان نرود
عشق را عقل نمیخواست که بیند لیکنهیچ عیار نباشد که بزندان نرود
سعدیا گر همه شب شرح غمش خواهی گفتشب بپایان رود و شرح بپایان نرود
Comments
Loading comments…