چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست

کلیات سعدی — غزلیات

چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترستطعم دهانت از شکر ناب خوشترست

زنهار از آن تبسم شیرین که میکنیکز خندهٔ شکوفهٔ سیراب خوشترست

شمعی بپیش روی تو گفتم که بر کنمحاجت بشمع نیست که مهتاب خوشترست

دوش آرزوی خواب خوشم بود یکزمانامشب نظر بروی تو از خواب خوشترست

در خوابگاه عاشق سر بر کنار دوستکیمخت خارپشت ز سنجاب خوشترست

زانسوی بحر آتش اگر خوانیم بلطفرفتن بروی آتشم از آب خوشترست

زآب روان و سبزه و صحرا و لاله‌زاربا من مگو که چشم در احباب خوشترست

زهرم مده بدست رقیبان تندخویاز دست خود بده که ز جلاب خوشترست

سعدی دگر بگوشهٔ وحدت نمیرودخلوت خوشست و صحبت اصحاب خوشترست

هر باب ازین کتاب نگارین که برکنیهمچون بهشت گوئی از آن باب خوشترست

Comments

Loading comments…