چنان خوب رویی بدان دلربایی

کلیات سعدی — غزلیات

چنان خوب روئی بدان دلربائیدریغت نیاید بهر کس نمائی

مرا مصلحت نیست لیکن همان بهکه در پرده باشیّ و بیرون نیائی

وفا را بعهد تو دشمن گرفتمچو دیدم مرا فتنه تو بیوفائی

چنین دور از خویش و بیگانه گشتمکه افتاد با تو مرا آشنائی

اگر نه امید وصال تو بودیز دیده برون کردمی روشنائی

نیاید ترا هیچ غم بی دل منکسی دید خود عید بی‌روستائی (؟)

من و غم ازین پس که دور از رخ توچه باشد اگر یکشبی پیشم آئی؟

Comments

Loading comments…