چه رویست آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی

کلیات سعدی — غزلیات

چه رویست آنکه دیدارش ببرد از من شکیبائیگواهی میدهد صورت بر اخلاقش بزیبائی

نگارینا بهر تندی که میخواهی جوابم دهاگر تلخ اتفاق افتد بشیرینی بیندائی

دگر چون ناشکیبائی ببینم صادقش خوانمکه من در نفس خویش از تو نمیبینم شکیبائی

ازین پس عیب شیدایان نخواهم کرد و مسکینانکه دانشمند ازین صورت برآرد سر بشیدائی

چنانم در دلی حاضر که جان در جسم و خون در رگفراموشم نهٔ وقتی که دیگر وقت یاد آئی

شبی خوش هر که میخواهد که با جانان بروز آردبسی شب روز گرداند بتاریکی و تنهائی

بیار ای لعبت ساقی بگو ای کودک مطربکه صوفی در سماع آمد دوتائی کرد یکتائی

سخن پیدا بود سعدی که حدش تا کجا باشدزبان درکش که منظورت ندارد حد زیبائی

Comments

Loading comments…