کدام چاره سگالم که با تو درگیرد

کلیات سعدی — غزلیات

کدام چاره سگالم که با تو درگیرد؟کجا روم که دل من دل از تو بر گیرد

ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیستکه چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد

دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آنکه پیش تیر غمت صابری سپر گیرد

چو تلخ عیشی من بشنوی بخنده درآیکه گر بخنده درآئی جهان شکر گیرد

بخسته برگذری صحتش فراز آیدبمرده درنگری زندگی ز سر گیرد

ز سوزناکی گفتار من قلم بگریستکه در نی آتش سوزنده زودتر گیرد

دو چشم مست تو شهری بغمزهٔ ببرندکرشمهٔ تو جهانی بیک نظر گیرد

گر از جفای تو در کنج خانه بنشینمخیالت از در و بامم بعنف در گیرد

مکن که روز جمالت سر آید ار سعدیشبی بدست دعا دامن سحر گیرد

Comments

Loading comments…