کس این کند که دل از یار خویش بردارد
کلیات سعدی — غزلیات
کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟مگر کسیکه دل از سنگ سختتر دارد
که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق؟دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
اگر نظر بدو عالم کند حرامش بادکه از صفای درون با یکی نظر دارد
هلاک ما به بیابان عشق خواهد بودکجاست مرد که با ما سر سفر دارد؟
گر از مقابله شیر آید از عقب شمشیرنه عاشقست که اندیشه از خطر دارد
و گر بهشت مصوّر کنند عارف رابغیر دوست نشاید که دیده بردارد
از آن متاع که در پای دوستان ریزندمرا سریست، ندانم که او چه سر دارد؟
دریغ پای که بر خاک مینهد معشوقچرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمرکدام عیب که سعدی خود این هنر دارد
نظر بروی تو انداختن حرامش بادکه جز تو در همه عالم کسی دگر دارد
Comments
Loading comments…