کیست آن ماه منور که چنین میگذرد
کلیات سعدی — غزلیات
کیست آنماه منور که چنین میگذرد؟تشنه جان میدهد و ماه معین میگذرد
سرو اگر نیز تحول کند از جای بجاینتوان گفت که زیباتر ازین میگذرد
حور عین میگذرد در نظر سوختگانیا مه چارده یا لعبت چین میگذرد
کام ازو کس نگرفتست مگر باد بهارکه بر آن زلف و بناگوش و جبین میگذرد
مردم زیر زمین رفتن او پندارندکافتابست که بر اوج برین میگذرد
پای گو بر سر عاشق نه و بر دیدهٔ دوستحیف باشد که چنین کس بزمین میگذرد
هر که در شهر دلی دارد و دینی داردگو حذر کن که هلاک دل و دین میگذرد
از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشمبا گمان افتم و گر خود بیقین میگذرد
گر کند روی بما یا نکند حکم او راستپادشاهیست که بر ملک یمین میگذرد
سعدیا گوشهنشینی کن و شاهدبازیشاهد آنست که بر گوشهنشین میگذرد
Comments
Loading comments…