گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
کلیات سعدی — غزلیات
گر از جفای تو روزی دلم بیازاردکمند شوق کشانم بصلح باز آرد
ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبوداسیر عشق چه تاب شب دراز آرد؟
دلی عجب نبود گر بسوخت کاتش تیزچه جای موم که پولاد در گداز آرد
توئی که گر بخرامد درخت قامت توز رشک سرو روانرا باهتزاز آرد
دگر بروی خود از خلق در بخواهم بستمگر کسی ز توام مژدهٔ فرازآرد
اگر قبول کنی سر نهیم بر قدمتچو بت پرست که در پیش بت نماز آرد
یکی بسمع رضا گوش دل بسعدی دارکه سوز عشق سخنهای دلنواز آرد
Comments
Loading comments…