گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی

کلیات سعدی — غزلیات

گر درون سوختهٔ با تو برآرد نفسیچه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟

ای که انصاف دل سوختگان می‌ندهیخود چنین روی نبایست نمودن بکسی

روزی اندر قدمت افتم و گر سر برودبه ز من در سر این واقعه رفتند بسی

دامن دوست بدنیا نتوان داد از دستحیف باشد که دهی دامن گوهر بخسی

تا بامروز مرا در سخن این سوز نبودکه گرفتار نبودم بکمند هوسی

چون سرائیدن بلبل که خوش آید بر شاخلیکن آن سوز ندارد که بود در قفسی

سعدیا گر ز دل آتش بقلم درنزدیپس چرا دود بسر میرودش هر نفسی؟

Comments

Loading comments…