گر صبر دل از تو هست و گر نیست

کلیات سعدی — غزلیات

گر صبر دل از تو هست و گر نیستهم صبر که چارهٔ دگر نیست

ایخواجه بکوی دلستانانزنهار مرو که ره بدر نیست

دانند جهانیان که در عشقاندیشهٔ عقل معتبر نیست

گویند بجانبی دگر رووز جانب او عزیزتر نیست

گرد همه بوستان بگشتیمبر هیچ درخت ازین ثمر نیست

من درخور تو چه تحفه آرم؟جانست و بهای یک نظر نیست

دانی که خبر ز عشق دارد؟آن کز همه عالمش خبر نیست

سعدی چو امید وصل باقیستاندیشهٔ جان و بیم سر نیست

پروانه ز عشق بر خطر بوداکنون که بسوختش خطر نیست

Comments

Loading comments…