گر کسی سرو شنیدست که رفتست اینست

کلیات سعدی — غزلیات

گر کسی سرو شنیدست که رفتست اینستیا صنوبر که بناگوش و برش سیمینست

نه بلندیست بصورت که تو معلوم کنیکه بلند از نظر مردم کوته بینست

خواب در عهد تو در چشم من آید هیهاتعاشقی کار سری نیست که بر بالینست

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشتوآنچه در خواب نشد چشم من و پروینست

خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفرستمن ازین بازنگردم که مرا این دینست

وقت آنست که مردم ره صحرا گیرندخاصه اکنون که بهار آمد و فروردینست

چمن امروز بهشتست و تو در می‌بائیتا خلایق همه گویند که حورالعینست

هر چه گفتیم در اوصاف کمالیت اوهمچنان هیچ نگفتیم که صد چندینست

آنچه سرپنجهٔ سیمین تو با سعدی کردبا کبوتر نکند پنجه که با شاهینست

من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگسزحمتم میدهد از بس که سخن شیرینست

Comments

Loading comments…