گر یکی از عشق برآرد خروش

کلیات سعدی — غزلیات

گر یکی از عشق برآرد خروشبر سر آتش نه غریبست جوش

پیرهنی گر بدرد ز اشتیاقدامن عفوش بگنه بربپوش

بوی گل آورد نسیم صبابلبل بیدل ننشیند خموش

مطرب اگر پرده ازین ره زندباز نیایند حریفان بهوش

ساقی اگر باده ازین خم دهدخرقه صوفی ببرد می فروش

زهر بیاور که ز اجزای منبانگ برآید بارادت که نوش

از تو نپرسند درازای شبآنکس داند که نخفتست دوش

حیف بود مردن بی عاشقیتا نفسی داری و نفسی بکوش

سر که نه در پای عزیزان رودبار گرانست کشیدن بدوش

سعدی اگر خاک شود همچناننالهٔ زاریدنش آید بگوش

هر که دلی دارد از انفاس اومیشنود تا بقیامت خروش

Comments

Loading comments…