یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
کلیات سعدی — غزلیات
یار آن بود که صبر کند بر جفای یارترک رضای خویش کند در رضای یار
گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغبیند خطای خویش و نبیند خطای یار
یار از برای نفس گرفتن طریق نیستما نفس خویشتن بکشیم از برای یار
یاران شنیدهام که بیابان گرفتهاندبیطاقت از ملامت خلق و جفای یار
من ره نمیبرم مگر آنجا که کوی دوستمن سر نمینهم مگر آنجا که پای یار
گفتی هوای باغ در ایام گل خوشستما را بدر نمیرود از سر هوای یار
بستان بیمشاهده دیدن مجاهده استور صد درخت گل بنشانی بجای یار
ای باد اگر بگلشن روحانیان روییار قدیم را برسانی دعای یار
ما را ز درد عشق تو با کس حدیث نیستهم پیش یار گفته شود ماجرای یار
هر کس میان جمعی و سعدی و گوشهٔبیگانه باشد از همه خلق آشنای یار
Comments
Loading comments…