علم دولت نوروز به صحرا برخاست

کلیات سعدی — مواعظ

علم دولت نوروز بصحرا برخاستزحمت لشکر سرما ز سَرِ ما برخاست

بر عروسان چمن بست صبا هر گهریکه بغواصی ابر از دل دریا برخاست

تا رباید کله قاقم برف از سَرِ کوهیزک تابش خورشید بیغما برخاست

طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردندشکر آنرا که زمین از تب سرما برخاست

این چه بوئیست که از ساحت خلخ بدمید؟وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟

چه هوائیست که خلدش بتحسر بنشست؟چه زمینیست که چرخش بتولّا برخاست؟

طارم اخضر از عکس چمن حمرا گشتبسکه از طرف چمن لؤلؤ لالا برخاست ✽

موسم نغمهٔ چنگست که در بزم صبوحبلبلانرا ز چمن ناله و غوغا برخاست ✽

بوی آلودگی از خرقهٔ صوفی آمدسوز دیوانگی از سینهٔ دانا برخاست ✽

از زمین نالهٔ عشاق بگردون بر شدوز ثری نعرهٔ مستان بثریا برخاست

عارف امروز بذوقی برِ شاهد بنشستکه دل زاهد از اندیشهٔ فردا برخاست

هر دلی را هوس روی گلی در سر شدکه نه این مشغله از بلبل تنها برخاست

گوئیا پردهٔ معشوق برافتاد از پیشقلم عافیت از عاشق شیدا برخاست

هرکجا طلعت خورشید رخی سایه فکندبیدلی خسته کمر بسته چو جوزا برخاست

هرکجا سروقدی چهره چو یوسف بنمودعاشقی سوخته خرمن چو زلیخا برخاست

با رخش لاله ندانم بچه رونق بشکفتبا قدش سرو ندانم بچه یارا برخاست

سر ببالین عدم بازنه ای نرگس مستکه ز خواب سحر آن نرگس شهلا برخاست

بسخن گفتن او عقل ز هر دل برمیدعاشق آن قد مستم که چه زیبا برخاست

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلفگفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست

ترک عشقش بُنه صبر چنان غارت کردکه حجاب از حرم راز معما برخاست

سعدیا تا کی ازین نامه سیه کردن؟ بسکه قلم را بسر از دست تو سودا برخاست

Comments

Loading comments…