نه هر چه جانورند آدمیتی دارند

کلیات سعدی — مواعظ

نه هرچه جانورند آدمیتی دارندبس آدمی که درین ملک نقش دیوارند

سیاه سیم زراندوده چون ببوته برندخلاف آن بدر آید که خلق پندارند

کسان بچشم تو بی‌قیمتند و کوچک قدرکه پیش اهل بصیرت بزرگ مقدارند

برادران لحد را زبان گفتن نیستتو گوش باش که با اهل دل بگفتارند

که زینهار به کشی و ناز بر سر خاکمرو که همچو تو در زیر خاک بسیارند

بخواب و لذت و شهوت گذاشتند حیاتکنون که زیر زمین خفته‌اند بیدارند

که التفات کند عذر کاین زمان گویندکجا بخوشه رسد تخم کاین زمان کارند

هزار جان گرامی فدای اهل نظرکه مال منصب دنیا بهیچ نشمارند

کرا نمیکند این پنجروزه دولت و ملککه بگذرند و بابنای دهر بگذارند

طمع مدار ز دنیا سر هوا و هوسکه پر شود مگرش خاک بر سر انبارند

دعای بد نکنم بر بدان که مسکینانبدست خوی بد خویشتن گرفتارند

بجان زنده‌دلان سعدیا که ملک وجودنیرزد آنکه وجودی ز خود بیازارند

زبان حال که داند که خامشان لحدبصد هزار زبان در حدیث و گفتارند

Comments

Loading comments…