
Parvin E'tesami (1907–1941)
Poet, literary scholar, librarian, writer · Iran · Tabriz – Tehran
Also known as: پروین اعتصامی
Wikipedia · Wikidata · VIAF · GND · LoC · ISNI
Iranian poet (1907–1941)
Poems
- آب نالید، وقت جوشیدن — پروین اعتصامی
- آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز — پروین اعتصامی
- آن نشنیدید که در شیروان — پروین اعتصامی
- آن نشنیدید که یک قطره اشک — پروین اعتصامی
- از ساحت پاک آشیانی — پروین اعتصامی
- اشک طرف دیده را گردید و رفت — پروین اعتصامی
- ای جسم سیاه مومیائی — پروین اعتصامی
- ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن — پروین اعتصامی
- ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن — پروین اعتصامی
- ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن — پروین اعتصامی
- ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن — پروین اعتصامی
- ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن — پروین اعتصامی
- ای دل، اول قدم نیکدلان — پروین اعتصامی
- ای که عمریست راه پیمائی — پروین اعتصامی
- ای گربه، ترا چه شد که ناگاه — پروین اعتصامی
- ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی — پروین اعتصامی
- ای مرغک خرد، ز اشیانه — پروین اعتصامی
- ای نهال آرزو، خوش زی که بار آوردهای — پروین اعتصامی
- اینچنین خواندم که روزی روبهی — پروین اعتصامی
- اینکه خاک سیهش بالین است — پروین اعتصامی
- با بنفشه، لاله گفت ای بیخبر — پروین اعتصامی
- با دوک خویشن، پیرزنی گفت وقت کار — پروین اعتصامی
- با مرغکان خویش، چنین گفت ماکیان — پروین اعتصامی
- با مور گفت مار، سحرگه بمرغزار — پروین اعتصامی
- بادی وزید و لانهی خردی خراب کرد — پروین اعتصامی
- بارید ابر بر گل پژمردهای و گفت — پروین اعتصامی
- باغبانی، قطرهای بر برگ گل — پروین اعتصامی
- بالماس میزد چکش زرگری — پروین اعتصامی
- ببام قلعهای، باز شکاری — پروین اعتصامی
- بچشم عجب، سوی کاه کرد کوه نگاه — پروین اعتصامی
- بخویش، هیمه گه سوختن بزاری گفت — پروین اعتصامی
- بدامان گلستانی شبانگاه — پروین اعتصامی
- بر سر راهی، گدائی تیرهروز — پروین اعتصامی
- براهی در، سلیمان دید موری — پروین اعتصامی
- برد دزدی را سوی قاضی عسس — پروین اعتصامی
- برزگری پند به فرزند داد — پروین اعتصامی
- بزرگمهر، به شیروان نوشت که خلق — پروین اعتصامی
- بزرگی داد یک درهم گدا را — پروین اعتصامی
- بزندان تاریک، در بند سخت — پروین اعتصامی
- بشکوه گفت جوانی فقیر با پیری — پروین اعتصامی
- بصحرا، سرود اینچنین خارکن — پروین اعتصامی
- بطرف گلشنی، در نوبهاری — پروین اعتصامی
- بطعنه پیش سگی گفت گربه کای مسکین — پروین اعتصامی
- بغاری تیره، درویشی دمی خفت — پروین اعتصامی
- بکنج مطبخ تاریک، تابه گفت به دیگ — پروین اعتصامی
- بلبل آهسته به گل گفت شبی — پروین اعتصامی
- بلبلی از جلوهی گل بی قرار — پروین اعتصامی
- بلبلی شیفته میگفت به گل — پروین اعتصامی
- بلبلی گفت بکنج قفسی — پروین اعتصامی
- بلبلی گفت سحر با گل سرخ — پروین اعتصامی
- بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتش — پروین اعتصامی
- به آب روان گفت گل کاز تو خواهم — پروین اعتصامی
- به جغذ گفت شبانگاه طوطی از سر خشم — پروین اعتصامی
- به درویشی، بزرگی جامهای داد — پروین اعتصامی
- به سر خاک پدر، دخترکی — پروین اعتصامی
- به سوزنی ز ره شکوه گفت پیرهنی — پروین اعتصامی
- به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون — پروین اعتصامی
- به گربه گفت ز راه عتاب، شیر ژیان — پروین اعتصامی
- به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر — پروین اعتصامی
- به ماه دی، گلستان گفت با برف — پروین اعتصامی
- به نومیدی، سحرگه گفت امید — پروین اعتصامی
- بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت — پروین اعتصامی
- پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل — پروین اعتصامی
- پیام داد سگ گله را، شبی گرگی — پروین اعتصامی
- پیرمردی، مفلس و برگشته بخت — پروین اعتصامی
- تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر — پروین اعتصامی
- تاجری در کشور هندوستان — پروین اعتصامی
- تو چو زری، ای روان تابناک — پروین اعتصامی
- جعل پیر گفت با انگشت — پروین اعتصامی
- جهاندیده کشاورزی بدشتی — پروین اعتصامی
- جوانی چنین گفت روزی به پیری — پروین اعتصامی
- چو رنگ از رخ روز، پرواز کرد — پروین اعتصامی
- حکایت کرد سرهنگی به کسری — پروین اعتصامی
- خلید خار درشتی بپای طفلی خرد — پروین اعتصامی
- خمید نرگس پژمردهای ز انده و شرم — پروین اعتصامی
- دختری خرد، بمهمانی رفت — پروین اعتصامی
- دختری خرد، شکایت سر کرد — پروین اعتصامی
- در آبگیر، سحرگاه بط بماهی گفت — پروین اعتصامی
- در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست — پروین اعتصامی
- در آنساعت که چشم روز میخفت — پروین اعتصامی
- در باغ، وقت صبح چنین گفت گل به خار — پروین اعتصامی
- در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی — پروین اعتصامی
- دزد عیاری، بفکر دستبرد — پروین اعتصامی
- دی، کودکی بدامن مادر گریست زار — پروین اعتصامی
- دی، مرغکی بمادر خود گفت، تا بچند — پروین اعتصامی
- دید موری در رهی پیلی سترک — پروین اعتصامی
- دید موری طاسک لغزندهای — پروین اعتصامی
- روز شکار، پیرزنی با قباد گفت — پروین اعتصامی
- روزی گذشت پادشهی از گذرگهی — پروین اعتصامی
- ز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفت — پروین اعتصامی
- ز دامی دید گنجشگی همائی — پروین اعتصامی
- ز درد پای، پیرزنی ناله کرد زار — پروین اعتصامی
- ز سری، موی سپیدی روئید — پروین اعتصامی
- ز قلعه، ماکیانی شد به دیوار — پروین اعتصامی
- زاغی بطرف باغ، بطاوس طعنه زد — پروین اعتصامی
- سپیدهدم، نسیمی روح پرور — پروین اعتصامی
- سحرگه، غنچهای در طرف گلزار — پروین اعتصامی
- سخن گفت با خویش، دلوی بنخوت — پروین اعتصامی
- سرو خندید سحر، بر گل سرخ — پروین اعتصامی
- سیر، یک روز طعنه زد به پیاز — پروین اعتصامی
- شاهدی گفت بشمعی کامشب — پروین اعتصامی
- شب شد و پیر رفوگر ناله کرد — پروین اعتصامی
- شباهنگام، کاین فیروزه گلشن — پروین اعتصامی
- شبی بمردمک چشم، طعنه زد مژگان — پروین اعتصامی
- شکایت کرد روزی دیده با دل — پروین اعتصامی
- شمع بگریست گه سوز و گداز — پروین اعتصامی
- شنیدستم که اندر معدنی تنگ — پروین اعتصامی
- شنیدستم که وقت برگریزان — پروین اعتصامی
- شنیدستم یکی چوپان نادان — پروین اعتصامی
- شنیدم بود در دامان راغی — پروین اعتصامی
- شنیدهاید که آسایش بزرگان چیست: — پروین اعتصامی
- شنیدهاید که روزی بچشمهی خورشید — پروین اعتصامی
- شنیدهاید میان دو قطره خون چه گذشت — پروین اعتصامی
- صبح آمد و مرغ صبحگاهی — پروین اعتصامی
- صبحدم، تازه گلی خودبین گفت — پروین اعتصامی
- صبحدم، صاحبدلی در گلشنی — پروین اعتصامی
- عاقلی، دیوانهای را داد پند — پروین اعتصامی
- عالمی طعنه زد به نادانی — پروین اعتصامی
- عدسی وقت پختن، از ماشی — پروین اعتصامی
- غنچهای گفت به پژمرده گلی — پروین اعتصامی
- فتاد طائری از لانه و ز درد تپید — پروین اعتصامی
- قاضی بغداد، شد بیمار سخت — پروین اعتصامی
- قاضی کشمر ز محضر، شامگاه — پروین اعتصامی
- کاشکی، وقت را شتاب نبود — پروین اعتصامی
- کاهلی در گوشهای افتاد سست — پروین اعتصامی
- کبوتر بچهای با شوق پرواز — پروین اعتصامی
- کبوتری، سحر اندر هوای پروازی — پروین اعتصامی
- کرد آسیا ز آب، سحرگاه باز خواست — پروین اعتصامی
- کسی که بر سر نرد جهان قمار نکرد — پروین اعتصامی
- کودکی در بر، قبائی سرخ داشت — پروین اعتصامی
- کودکی کوزهای شکست و گریست — پروین اعتصامی
- گربهی پیری، ز شکار اوفتاد — پروین اعتصامی
- گفت با خاک، صبحگاهی باد — پروین اعتصامی
- گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانهای — پروین اعتصامی
- گفت با صید قفس، مرغ چمن — پروین اعتصامی
- گفت تیری با کمان، روز نبرد — پروین اعتصامی
- گفت دیوار قصر پادشهی — پروین اعتصامی
- گفت سوزن با رفوگر وقت شام — پروین اعتصامی
- گفت گرگی با سگی، دور از رمه — پروین اعتصامی
- گفت ماهیخوار با ماهی ز دور — پروین اعتصامی
- گل سرخ، روزی ز گرما فسرد — پروین اعتصامی
- گلی، خندید در باغی سحرگاه — پروین اعتصامی
- گنجشک خرد گفت سحر با کبوتری — پروین اعتصامی
- گه احرام، روز عید قربان — پروین اعتصامی
- لالهای با نرگس پژمرده گفت — پروین اعتصامی
- مادر موسی، چو موسی را به نیل — پروین اعتصامی
- محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت — پروین اعتصامی
- مرغی بباغ رفت و یکی میوه کند و خورد — پروین اعتصامی
- مرغی نهاد روی بباغی ز خرمنی — پروین اعتصامی
- موشکی را بمهر، مادر گفت — پروین اعتصامی
- نارونی بود به هندوستان — پروین اعتصامی
- نخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیم — پروین اعتصامی
- نخودی گفت لوبیائی را — پروین اعتصامی
- نهاد کودک خردی بسر، ز گل تاجی — پروین اعتصامی
- نهال تازه رسی گفت با درختی خشک — پروین اعتصامی
- نهان شد از گل زردی گلی سپید که ما — پروین اعتصامی
- نهان کرد دیوانه در جیب، سنگی — پروین اعتصامی
- نهفت چهره گلی زیر برگ و بلبل گفت — پروین اعتصامی
- نهفتن بعمری غم آشکاری — پروین اعتصامی
- نوگلی، روزی ز شورستان دمید — پروین اعتصامی
- نیکنامی نباشد، از ره عجب — پروین اعتصامی
- هر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارد — پروین اعتصامی
- همای دید سوی ماکیان بقلعه و گفت — پروین اعتصامی
- وقت سحر، به آینهای گفت شانهای — پروین اعتصامی
- یکی گوهر فروشی، ثروت اندوز — پروین اعتصامی
- یکی مرغ زیرک، ز کوتاه بامی — پروین اعتصامی